خرید بک لینک
من از دنیایی امده بودم ، بی ربط به تمام آدم های که میشناختم و یا می توانستم بشناسم ، من دلخواه کسی نبودم ، من تنها مانده بودم .با وعدهایی که سرش به خرمن می خورد ، بیگانه ترین انسان ها با گونه ی خودش، گویی من آخرین بازمانده ام از چیزی که درست نمیدانم چیست!از حیات ، از زندگیآدم ها زنده بودند و من نه...آدم ها دیگر احساس نمی کردند و من هنوز تمام مغزم پر می شود تحرکات شمیایی که باعث شود احساس کنم ! اما من از این احساس داشتن شدیدا بیزارم زیرا هرگاه که بدان تن دادم آنقدر شکسته ام که سال ها طول میکشد در

برچسب: نویسنده: notesofdeadman تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 23:06

تنفر عجیبی پیدا کردم نسبت به آدم ها

واقعا چرا باید تحملتون کنم یا باهاتون مدارا کنم

بسه دیگه

نباید با آدم ها مهربون بود بهشون اهمیت داد یا بهشون خندید

حتی می تونم یک لیست تهیه کنم!

بزرگترین موهبتی که یه آدم می تونه کسب کنه اینه که بفهمه تنهاست و باهاش کنار بیاد بپذیرش...

ولی واقعا ارزشش رو نداشت این زندگی

برچسب: نویسنده: notesofdeadman تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 23:06

وقتی به گذشته ی زندگی مشترک ده ساله ی از بین رفته ام نگاه می کنم دوتا آدم می بینمکه یکیشون همیشه دهنش باز بود و بیشتر می خواستو دیگری تماما خودش رو نادیده گرفته بودیه خلعی که با هیچی قرار نبود پر بشه ولی من جون کندم که پر شه ! پر نشد ولی هرآن چیزی که می تونست ازم کند که این کندن درد آور ترین بخش ماجراستوقتی کسی حاصل دست رنجت رو ببره یا دزد بهت بزنه متوجه میشی ینی چی یا بری کار کنی پولتو ندن !بعضی روزا که از خواب پا میشم حس آدمی رو دارم که دزد بهش زدهخوشبختانه نه به کارما اعتقادی دارم نه به خدایی

برچسب: نویسنده: notesofdeadman تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 23:06

خیلی از مشکلات هنوز سر جاشون هستنخیلی چیزا که تو گذشته به من آسیب زدنخیلی چیزا هستند که فکر کردن بهشون حتی زیر وزنه ضربان قلبم و چند برابر میکنه جوری که فک می کنم الان دیگه ممکنه قلبم بترکه ، روز تعطیل و با ورزش و وزنه شروع کردم خواستم حرص خواب هایی که دیدم رو سر بدنم و وزنه خالی کنم !خیلی موفقیت آمیز نبود چون تقریبا تا دم سکته رفتمبه هرحال الان قهوه و تخم مرغ و خوردم و گری مور گوش میدمزندگی مرد مرده خالیهاگه کار و بدهی و این ورزش و ازش حذف کنی چیزی توش نمیمونهمیخواستم نزنم زیرش،اما شایدم زدمواق

برچسب: نویسنده: notesofdeadman تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 23:06

پشت غبار ذهنی ام ، سحرگاه بود . در خانه ی من نشسته بود ؛ کتابی را روی پاهایش گذاشته بود و می خواند. یک تتو هم زده بود انگار همیشه آرزویش را داشت راستش هیچ وقت برای من مهم نبود ، پرسیده بود اما گفته بودم من دوست ندارم تو اگر می خواهی بزن راجب طرحش هم یادم نمیاد سکوت کرده بودم یا چی...اما یک بار برایش طرحی از پرنده های از قفس پریده فرستاده بودم !در نهایت نفهمیدم طرح تتو چه بود ! هر چه که بود هنوزم برایم مهم نبود! برای این که حتی یک لحظه ام به موضوع اهمیت ندهم ، مثل فنر از جایم پریدم گیج بودم ، به

برچسب: نویسنده: notesofdeadman تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 23:06

یک جور بی حسی و بی میلی عمیق دارم نسبت به اینکه بخوام با کسی یه رابطه شروع کنم

اینا که معرفی کردن عنکبوت و نیو دوس دختر عنکبوت یه جور خاصی به من ربط ندارن

انگار حوصله بحث و چالش و تحمل و رفت و آمد ندارم

در عین حال احساس تنهایی میکنم و در عین حال دنبال یکی ام یه ربطی به من داشته باشه واقعا ربطی به من ندارن

نمی دونم ! یارو دختره هم می فهمه فک کنم من دچار بی ربطی ام ، البته که چیز مشخصی است.

برچسب: نویسنده: notesofdeadman تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 23:06

جایی خوندم خانومی افاضات فرموده بودند :"پسرا بعد جدایی میرن باشگاه، فکر میکنن بدنشون مشکل بوده، عزیزم تو بلوغ عاطفی و تعهد و صداقت نداری برو تراپی"خواستم بگویماتفاقاً چون می فهمیم عمر و جونی و انرژیمان را برای احمقی خرج احمقی کرده ایم که جز رنگ کردن خودش به هدف جلب توجه دیگران ، هنر دیگه ای ندارد ، عمرمان را هدر داده ایم.چون می فهمیم شما موجودات , هوس باز تر از آن هستید که ما حتی نمی توانیم تصور کنیم! شما حتی به عنواین مختلف حاضرید همین بدنی را که توی سر مرد ها میزنی به دست جراح بسپاری که لیست ج

برچسب: نویسنده: notesofdeadman تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 23:06

صفحه بندی